" سرچشمه " عنوان آخرین فیلم کارگردان جوان سینمای آمریکا ، دارن آرانوفسکی ، است. آرانوفسکی را از " پی ( 1998 ) " شناختم. تا مدتها این فیلم در ذهن من بازی میکرد و مرا تحت تاثیر قرار داده بود. پیش خودم ظهور کارگردانی بزرگ را تصور میکردم. و حتی آن را با " کله پاکن ( 1977 ) " اولین فیلم " دیوید لینچ " مقایسه میکردم ؛ بی پروا ، دوست داشتنی ، رمز آلود و عجیب ...
مدتی بعد " مرثیه ای بر یک رویا " را دیدم. هر چند از نظر تصویری و تکنیکی قوی تر از " پی " بود ، اما اشکالات فراوانی داشت که کمی کمتر از " پی " برایم جذاب بود . به هر حال بازهم فیلم بسیار تاثیر گذار و زیبایی بود. موسیقی متنش عالی بود و تصاویرش بی نقص...
دیگر شکی برایم باقی نماند که آرانوفسکی ستاره ای نو ظهور در تاریخ سینمای جهان است. دارای سبک ، شجاع و مستقل....
تا اینکه دیروز " سرچشمه " را دیدم . آرم کمپانی " وارنر بروس " اولین چیزی بود که نظرم را جلب کرد. پیش خودم فکر کردم یک فیلمساز مولف و مستقل چگونه می خواهد با قواعد تجاری هالیوود سازگار شود ؟ اما دیدم ، میشود....
اولین سازگاریش حضور "هیوج جکمن " و " راشل ویز " از ستارگان هالییود ، در فیلم بود. و بعد با شروع فیلم همه تصوراتم از آرانوفسکی نابود شد. سکانس های اولیه ی آن برای من ترکیبی بود از " ارباب حلقه ها " ، " آپوکالیپتو " و " ماتریکس "...
داستان فیلم بسیار سردرگم و ضعیف بود ، مرتب در حال نقض کردن قرارداهای خودش بود و هرچه پیشتر می رفت ضعف های داستانیش بیشتر میشد . و البته بیشتر شبیه به قصه های کودکانه بود تا یک داستان پیچیده ی سینمایی.
همچنین داستانش مثل " پی " سوالات بی جواب زیادی را برای من باقی گذاشت ، اما تفاوتش این بود که سوالاتش این بار مرا به تفکر وانداشت و آنها را به حساب ضعف های فیلم گذاشتم.... آیا هر سه مرد یکی بودند ، یا سه فرد مختلف در سه زمان متفاوت ؟ و یا شاید شخصیت های داستانی بودند که زن نوشته بود!... آیا در انتها همگی به کمال رسیدند و به زندگانی جاودان ؟... اگر مرد حلقه را در دستش می کرد چه اتفاقی می افتاد ؟ .... و....
و بعد از آن فرم تصاویر فیلم ... در مقایسه با دیگر کارهای هالیوودی ، کمی بهتر بود اما در مقایسه با دو کار قبلی آرانوفسکی ، به راستی ضعیف بودند... همه چیز تکراری و تقلیدی بود ... تصاویر کاملا به فرم کلاسیک و هالیوودی بودند و نشانی از قاب بندی ها و حرکات زیبا و هنرمندانه ی دوربین " پی " و " مرثیه ای بر یک رویا " نبود.
و شاید موسیقی فیلم تنها نکته ی مثبتش بود. که به مرور و به ترتیب در سه اثرش بهتر و بهتر شدند.
در مجموع این فیلم برای من یک فیلم علمی _ تخیلی کودکانه و پر از شعار بود و بس. و هیچ چیزش شبیه به کاری از کارگردان فیلمهای " پی " و " مرثیه ای بر یک رویا " نبود.
بدین ترتیب و به همین سادگی دیروز دوباره شاهد نابودی یکی دیگر از کارگردانان مورد علاقه ام بودم. بعد از " تارانتینو " ، " شیامالان " ، " سودربرگ " و ... اینبار نیز باید با حسرت بگویم :
" خدا حافظ آرانوفسکی ! " ..........................................

