تبليغاتX
- - - - - - S T A L K E R - - - - - -

ژان دیلمن ( Jeanne Dielman )
جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 0:0
یک بار دیگر نیز وظیفه ی ترجمه و زیرنویس شاهکاری دیگر به عهده ی من افتاد. فیلمی که البته در بازار موجود نبود و احتمال میدهم عده ی بسیار معدودی در ایران آن را دیده باشند که مطمئنا نسخه ی DVD هم نبوده . این نسخه هم به صورت کاملا تصادفی و از طریق عمل ضد اخلاقی download به دست ما رسید و بنده هم بدون معطلی آن را زیرنویس و راهی بازار کردم ! که البته هومن ایواز عزیز آن را   download  کرد و فایل زیرنویس انگلیسیش را برای ترجمه در اختیار من گذاشت که بسیار همگی سپاسگذار او خواهیم بود.
 
 

 از آنجایی که سکوت در فیلم حاکم مطلق است ، و دیالوگها بسیار روزمره هستند ، چندان در ترجمه مشکلی پیش نیامد که اگر هم آمده باشد ، پوزش می طلبم!

 

اما همانطور که ذکر شد ، این فیلم و به طبع فیلمسازش در ایران چندان شناخته شده نیستند. پس علاوه بر پخش فیلم ، وظیفه ی دادن توضیحی مختصر درباره ی فیلمساز و فیلم را هم بر دوشم احساس می کنم که امیدوارم مورد استفاده ی علاقه مندان به سینما و هنر ناب قرار گیرد.

 

البته در تکمیل این مطلب ، از کتابهای " مفاهیم نقد فیلم" نوشته ی مجید اسلامی و همچنین " فیلم ، فرم ، فرهنگ " ترجمه ی بابک تبرایی ، بهره بردم.



" ژان دیلمَن " محصول سال 1976 از کشور بلژیک است . نویسنده و کارگردان آن خانم " شانتال آکرمن " ( Chantal Akerman  ) است. " آکرمن " از جمله ی کارگردانان به شدت تجربه گرا و ساختار شکن است. از این رو به علت سبک خاص کاری او در شکستن اصول آشنای تماشاگران ، چندان فیلم های پر فروشی ندارد. هر چند ، فروش فیلم ها و جذب بازار های سینما نیز از آرمان های او نمی باشد. تجربه گرایی او حتی در جهت سبکی خاص نیز پیش نمی رود و او دائماً در هر کارش ، تجربه ای جدید از هنر سینما را عرضه می کند. و هر فیلم او دنیایی نوین در پیش روی تماشاگرش باز می کند. دنیایی که هرگز پیش از آن تجربه اش نکرده است.

 

" شانتال آکرمن " متولد 1950 در بروکسل بلژیک است. او در بیش از 30 سال فعالیتش در سینما ، به عنوان فیلم سازی مولف ، بیش از 40 فیلم ساخته که شامل فیلمهای کوتاه و  به شدت تجربی و فیلمهای بلندش می باشد که کمی نسبت به کار های کوتاهش ، با محافظ کاری ساخته شده اند. هر چند حتی فیلمهای بلندش نیز دائماً در پی تجربه هستند و در قیاس با دیگر فیلمسازان نه تنها صفت محافظ کار در خور او نیست ، بلکه شجاعت و خلاقیتش ، همگان را به حیرت واداشته است.

 

او در کنار زنان اروپایی مولف چون " جین کمپیونه " و " جولی دش " ، جایگاهی قابل قبول در میان فیلمسازان مطرح تاریخ سینما ، برای خود یافته است. هر چند به علت فرار از ساختارهای آشنا و به اصطلاح " تماشاگر پسند نبودن " کارهایش ، چندان در نزد فیلم دوستان جهان ، شناخته شده نیست. در اثبات این ادعا ، مشهورترین و شاخص ترین اثر او ، یعنی همین " ژان دیلمن " هرگز در سینماهای آمریکا به نمایش در نیامده است. از اینرو چندان دور از منطق نیست که نام او و آثارش در بین تماشاگران ایرانی نیز جایی باز نکرده باشد.

 

در مورد مضامین کارهایش باید گفت که هر چند دغدغه ی هنری او فراتر از مفهوم گرایی صرف است ، و ساختار هنری سینما را در اولویت کارهایش قرار می دهد ، اما پرداختن او به مسائل اجتماعی و زندگی زنان در این بستر اجتماعی و به خصوص در جامعه ی خودش از دید هیچکس دور نمی ماند. فضایی پست فمینیستی در اکثر کارهای بلند او مشخص است ، که البته دور از انتظار هم نیست. هر چند او به هیچ وجه اسیر شعارزدگی و سانتی مانتالیسم نمیگردد و این مساله او را در بین فیلمسازان زن بسیار شاخص مینماید. در کنار این موضوع ، مسائل اجتماعی-سیاسی نیز از موضوعاتی است در که در کارهایش به آن اشاره دارد. به عنوان مثال در فیلم " از شرق- 1993 " خیابان های ویران شوروی را بعد از سرنگونی کمونیست نشان می دهد. او علاوه بر این حتی مثلا در فیلم " داستان هایی از آمریکا – 1986 " به مذهب و یهودیان و مهاجرت آنها به آمریکا اشاره می کند.

 

همانطور که ذکر شد ، سبک فرمی او در هر کارش ، متفاوت و جدید است . البته این به این معنا نیست که او شاخصه ی فرمی مختص به خودش را نداشته باشد. او بعد از " ژان دیلمن " و در کارهایی چون "سرتاسر شب – 1982 " و " شب و روز – 1991 " ، بر خلاف " ژان دیلمن " تدوینی پر سرعت را برگزیده است و فضاسازیش تا حدودی یادآور کارهای " گدار " می شود. و حتی از نظر شخصیت پردازی نیز ، به هیچ وجه به سراغ جنبه های روانشناختی آنان نمی رود. در کنار آنها ، فیلمهایی چون " قرار ملاقات های آنا – 1978 " و " سیمای دختری جوان در اواخر دهه ی شصت در بروکسل – 1993 " به شکلی از رادیکالیسم افراطی او فاصله می گیرند و کمی احساسات گرایی را می توان در آنها جستجو کرد. این دسته از کار های او کمی فضای کارهای " هال هرتلی " را یادآور میشوند و البته بیشتر با ذائقه ی تماشاگرانش سازگار هستند . فیلم " سال های طلایی دهه ی هشتاد – 1985 " او ، کلا در فضایی موزیکال قرار دارد. هر چند به نحوی می توان آن را هجویه ای بر ژانر موزیکال در نظر گرفت و ضد موزیکال نامیدش که باز تجربه ای دیگر در کارهای او قلمداد می شود.

 

از دیگر کارهای شاخص او نیز می توان به "هتل مونتری – 1972 " ، " خبرهایی از خانه – 1976 " اشاره کرد.

 

در مجموع " شانتال آکرمن " را به راحتی می توان در میان بزرگان قرار داد چرا که خلاقیت او و شناختش از سینما و همچنین آشناییش با علم و صعنت این هنر مدرن ، بر هیچکس پوشیده نیست . و او کسی است که میتوان رد پایش را در آثار فیلمسازانی بزرگ مشاهده کرد. هرچند هیچگاه به اندازه ی لیاقتش شناخته نشد و نامش فرسنگها عقب تر از خودش در حرکت بود. که امیدواریم در کارهای بعدیش ، شناخته تر شود و جایگاه واقعیش را در نزد تماشاگران فهیم بیابد.

 


و اما " ژان دیلمَن " .....

 

به گفته ی بسیاری از کارشناسان سینما ، این فیلم در کارنامه ی " شانتال آکرمن " ، از همه برجسته تر و ارزشمند تر است. و همگان آن را مهمترین اثر او می خوانند. که البته این موضوع چندان هم اهمیت ندارد !

 

اولین نکته درباره ی فیلم که به ذهن بنده می رسد اینست که به علت فضای به شدت نا آشنای فیلم برای تمامی تماشاگران و همچنین حرکت ضد روایی آن و فرم خاص تصاویر ، که مفصلا به آنها اشاره خواهد شد ، نزدیک شدن به مفهوم فیلم چندان کار راحتی نیست و برای رسیدن به آن احتیاج به تفسیر هایی کارشناسانه از زوایای مختلف اجتماعی و روانشناسی ، به شدت احساس می شود. و من نیز قصد تفسیر ندارم . و صرفاً در حد فهمم در صدد آن هستم که تاویل های شخصی خودم از مفاهیمی که در طول فیلم ، کمی شاخص تر و پررنگ تر هستند را ، در میان جملاتم بگنجانم. و توان بیشترم را به بررسی ساختار فیلم از جنبه های مختلف ، معطوف می کنم.

 

داستان فیلم در مدت زمانی بسیار طولانی ، حدود 200 دقیقه ، سه روز از زندگی بیوه زنی به اسم " ژان دیلمن " را بازگو می کند. که هر روز آن تقریبا در حدود یک ساعت به طول می انجامد. داستان همچنین در این سه روز به شکلی کاملا خطی ، به سه قسمت تقسیم می شود و فرم داستانی نیز به سه بخش قابل تفکیک است. در این میان المان ها و اتفاقاتی ، قرار دارند که این سه بخش را به هم مرتبط می کنند. و این کار با ایجاد تضاد یا تشابه در میان این اتفاقات صورت می گیرد. علاوه بر این بخش هایی از هر بخش حذف شده است که ما یا قبلا آن بخش را دیده ایم و یا قرار است در آینده ببینیم . مثلا در روز اول صحنه ی حمام رفتن و سپس شستن حمام را مشاهده می کنیم. و در روز دوم تنها شستن حمام را می بینیم ، اما به راحتی می توانیم حدس بزنیم که قبل از آن " ژان " به حمام رفته است. این مثال ساده البته در بعضی موارد بسیار پیچیده جلوه میکند و حدس های ما را در پاره ای از اتفاقات دشوار میسازد. و این امر نه تنها در مورد حدس اتفاق ، بلکه در مورد انگیزه یا مفهوم اتفاق نیز صادق است و فکر مخاطبش را در این کار شدیدا درگیر میسازد. به عنوان مثال سکانس پایانی فیلم را می توان ذکر کرد که در چند دقیقه دوربینی ثابت تصویری ثابت را گرفته است و گویی بیننده اش را وادار می سازد که به تمامی مسائل فیلم نظر بیندازد و پازلی بسیار پیچیده را حل نماید.

 

وجوه تضاد یا تشابه در هر یک از سه بخش ( سه روز ) فیلم ، با تاکید بیش از حد تصاویر نیز همراه است. و از آنجایی که ایده ی تصویر برداری فیلم ، دوربینی کاملا ثابت ، بر روی سه پایه و کاملا بی حرکت است ، و همچنین محل قرار گرفتن دوربین به خصوص در داخل منزل در شاتهای مختلف در حال تکرار است به زاویه ها و محل قرارگرفتن های مشخصی محدود میشود ، می توان این وجوه را در نماهای آشنا جستجو کرد و دریافت. در توضیحی ساده تر اینکه ، در دونمای تکراری ، از دو روز مختلف ، یا اتفاقی مشابه می افتد و یا متفاوت و چون ما اتفاق قبلی را با این نما و در همین لوکیشن تجربه کرده ایم ، این تشابه یا تضاد در ذهن ما پررنگ تر می گردد. هر چند فیلم غالبا ، لوکیشین های مشابه را با تغییر نود درجه ای محل قرار گرفتن دوربین ، به نمایش می گذارد که البته با تکرار این تغییرات نود درجه ، هیچ نمایی برای ما نا آشنا نخواهد ماند.

 

همین تغییر نود درجه ی دوربین نیز ، از شاخصه های منحصر به فرد فرم تصاویر فیلم است. که در سینمای کلاسیک آنرا به هیچ وجه توصیه نمی کنند. اما " آکرمن " از آن به نحوی استفاده میکند که بیننده اش متوجه تغییر فضا نمی شود. حتی با حرکت 180 درجه نیز ، به علت آشنایی با لوکیشن منزل ، توجه اش جلب نمی گردد. که این کار از مولفه های تحسین برانگیز فیلم است.

 

اما همانطور که گفته شد ، داستان آن در سه بخش می گذرد. که هر بخش در یک روز محدود می گردد. پس مختصر به هر بخش و اتفاقات آن می پردازیم .

 

روز اول :

 

روز اول با سکانسی در آشپزخانه آغاز می گردد. و بعد از آن مردی وارد خانه می شود و با ژان به اتاقی میرود و بعد از مدتی که هوا تاریک شده است بیرون می آیند و با دادن مقداری پول به ژان از او خداحافظی می کند و می رود. در این میان ما تا حدود زیادی به این مساله که ژان ، به نوعی یک روس.پی است پی می بریم . هر چند مطمئن نیستیم. سپس سکانس حمام رفتن و آماده کردن میز را مشاهده می کنیم. و ورود پسر ژان یعنی " سیلوین " از مدرسه و خوردن شام. بعد از شام ژان نامه از خواهرش را می خواند که از درون آن به نوعی شخصیت ژان و گذشته ی او را مشخص می کند. بعد از آن مدتی به بافتن یک ژاکت می پردازد و سپس هردو به بیرون از خانه می روند که ما فقط خروج از خانه و دوباره ورود آنها را مشاهده می کنیم. و نمیدانیم کجا می روند.  بعد از آن و قبل از خوابیدن چند دیالوگ ، دوباره درباره ی گذشته ی ژان ، بین او و پسرش رد و بدل می شود و روز اول با جمله ی " پایان روز اول " به پایان می رسد.

 

همانطور که شاهد هستیم ، دقیقا و مطلقا ، هیچ اتفاق خاصی در طول این چهل دقیقه از فیلم نمی افتد. و سکانس ها صرفا مشغول نشان دادن اموری روزمره هستند. و گویی تاکید شدیدی نیز بر این روزمرگی دارند. در عین حالی که بخش هایی نیز وجود دارند که مانند معما باقی مانده اند و همین شاید ما را برای دیدن روز دوم مشتاق نگه می دارد.

 

روز دوم :

 

روز دوم ، در بین سه بخش تقریبا با تمامی جزییات ، از آغاز تا پایان به نمایش در می آید. از بیدار شدن از خواب و آماده کردن میز صبحانه و مرتب کردن تخت ها و شستن ظرف ها که همه با وسواس خاصی توسط ژان صورت می گیرد. در این میان در شروع روز ، وقتی که سیلوین میخواهد به مدرسه برود ، از مادرش پول بیشتری طلب میکند که ژان از ظرف روی میز آن پول را برایش می آورد. این شاید اتفاقی مهم در فیلم تلقی شود. فیلم با تاکید بر ظرف و روابط ژان و پولهایی که در آن میگذارد ، به نحوی بحرانی را هشدار می دهد و رابطه ی او با پسرش را تحت الشعاع قرار می دهد.

 

و بعد ژان از منزل خارج شده و به خرید می رود . که در روز اول شاهدش نبودیم. هر چند در این بیرون رفتن از خانه هم ، روزمرگی باز به چشم می خورد و هیچ اتفاق خاصی نمی افتد. و سپس دوباره به خانه بر میگردد و همان روند شکل میگیرد. نگه داری از بچه ی همسایه هم گویی جزیی از این کارهای روزمره است. و زن همسایه که به دنبال بچه اش می آید ، دیالوگی تقریبا طولانی دارد. و البته ما فقط صدای او را می شنویم که صدای خود " آکرمن " است . و گویی صحبت های او نیز درباره ی خرده نگرانی های یک زن است . و روزمرگی نیز در صدای همسایه نیز به چشم می خورد.

 

بعد از آن ژان دوباره به خرید می رود و در کافه ای قهوه می خورد و باز به منزل باز می گردد. و دوباره ما شاهد ورود مرد دیگری به خانه هستیم و دوباره پولی که در ظرف گذاشته می شود . اما اینبار ژان فراموش می کند در ظرف را بگذارد. علاوه بر این اتفاق ، اتفاق مهم دیگری که در روز دوم می افتد این است که غذایش می سوزد. و ما قبلا با دیدن وسواس او در کار ، به این نتیجه می رسیم که اتفاق ، اتفاق رایجی نیست و چیزی در حال تغییر است.

 

دوباره با ورود سیلوین ، همه چیز به شکلی تقریبا مشابه با روز اول ، پیش می رود. اما قبل از خواب باز دیالوگی بین سیلوین و ژان وجود دارد که از مسائل جنسی سیلوین ، در سنین نوجوانی ، سخن می گوید . که باز مسائلی را برای بیننده اش آشکار میکند. و همینطور خیلی ها را هنوز آشکار نکرده است.

 

اینجا ، دو ساعت از فیلم گذشته است و باز هیچ اتفاقی نیفتاده. در اینجاست که ما متوجه می شویم ، روزمرگی ذکر شده ، اساس روایت است . ولی چون مثل همیشه منتظر چیزی هستیم که همه چیز را به هم بزند ، به تماشای روز سوم می نشینیم .

 

روز سوم :

 

روز سوم ، ولی کمی متفاوت است. از همان آغاز مثلا ژان فراموش می کند یکی از دکمه های لباسش را ببندد . یا در موقع واکس زدن برس از دستش می افتد و دیگر اینکه تخت سیلوین را مثل قبل مرتب نمی کند. یا یکی از قاشق ها هنگام خشک کردن روی زمین می افتد و... که تمامی اینها ، همان تفاوت های ذکر شده است . و گویی چیزی در حال به هم خوردن است تا این روز متفاوت از بقیه ی روزها گردد ...

این روند البته ادامه می یابد. مغازه ها هنوز باز نکرده اند ، ژان در منزل حوصله ی کاری را ندارد ، قهوه اش بد طعم شده است ، بچه ی همسایه نا آرامی می کند ، مشابه دکمه ی گم شده ی لباس سیلوین در هیچ مغازه ای یافت نمی شود ، در کافی شاپ گارسون همیشگی ، روز کاریش را عوض کرده است و ... هر چند همه ی این مسائل با این همه تفاوت ، هنوز از همان روند روزمرگی خارج نمی شوند و صرفا انگار یک روز معمولی بد را نشان می دهند . اما مهمترین اتفاق فیلم با حضور مرد سوم به منزل ، اتفاق می افتد . ما اینبار با هر دو در اتاق هستیم و عمل جنسی آنها را مشاهده می کنیم . که شاید اولین رابطه ی آن دو باشد. و نیز نا رضایتی و انزجار ژان از این ارتباط . که این امر و تغییرات درونی ژان ، او را گویی وادار می کند که مرد را با قیچی به قتل برساند. که شاید قتل ، پیش بینی نشدنی ترین اتفاق در طول فیلم بود . و بعد ، بیننده ی شکه شده شده ، شاهد سکانس پایانی فیلم است. حدود 5 دقیقه ، دوربین ثابت ، ژان را نشان می دهد و همه چیز به پایان می رسد ...



هر چند مختصر درباره تصاویر گفته شد ، اما ذکر نکاتی لازم است . چنانچه در طول فیلم مشاهده می کنیم ، دوربین ، حتی یک حرکت هم ندارد و کاملا بر روی سه پایه ثابت است. علاوه بر آن ، ما معمولا کات نمی بینیم ، مگر آنکه لوکیشن و مکان عوض شود . که معمولا هم در خانه اتفاق می افتد. همچنین هیچ تصویر کلوز آپ یا نمای نزدیکی از بازیگران نداریم. شات ها اکثرا یا لانگ شات هستند و یا غالبا نمای متوسط. که این مساله کمی با روند داستان که بر اساس شخصیت بنا شده است ، در تناقض است. زیرا به ما اجازه ی نزدیک شدن زیاد به شخصیت را نمی دهد. اما از آنجا که شخصیت دیگری در فیلم ، پر رنگ نیست و سیلوین نیز تنها با ژان نشان داده می شود، تنها با ژان همراه می شویم و با او همذات پنداری می کنیم.

 

دیگر اینکه در تصاویر ، نما ها ، لزوما مشابه نیستند . مثلا در اتاق خواب ژان ، در سه روز، دوربین کمی جابجا می شود . اما باز هم آشنا باقی می مانند.

 

اما نکته بسیار تحسین برانگیز فیلم ، بحث زمان است. و البته ریتم که می تواند نوعی از زمان باشد . زمان در فیلم به چند نوع تقسیم می شود. طول زمان فیلم که حدود 200 دقیقه است . طول زمان سکانس ها . طول زمان پیرنگ که در حدود 60 ساعت است ، در قالب سه روز. زمان های حذف شده ی درون پیرنگ. و زمان های خارج از پیرنگ. که به هریک را مختصرا پرداخته خواهد شد :

 

طول زمان فیلم ، در مقایسه ، بسیار طولانی ست. و نیز تصاویر ذکر شده و نا آشنا ، همچنین پیرنگ نه چندان پر حادثه ، بدون شک هر بیننده ای را ، در هر سطحی اذیت می کند . این مساله در کنار زمان طولانی سکانس ها نیز قرار می گیرد . اما همانطور که ذکر شد ، و مشخصا ، روزمرگی یکی از مسائل درون فیلم است. و با وارد شدن به زمان پیرنگ ، می بینیم که این سکانس های طولانی کاملا در خدمت طرح عمل می کنند . و روزمرگی و کسالت حاصل از آن را به بیننده اش منتقل میکنند. همینطور انجام امور منزل ، که با وسواس شدیدی انجام میشوند ، نیز در سکانس های طولانی بر همین موضوع تاکید دارند و با شکسته شدن این مسائل در روز سوم ، ما بیشتر با تحولات به وجود آمده ، در گیر می شویم و از آنها یکه می خوریم.

 

بخش هایی نیز در طول زمان داستان ، هستند که حذف می شوند. که البته ، یا قابل حدس هستند و یا چندان اهمیت ندارند . که برای قابل حدس ها ، قرینه هایی وجود دارند که مارا راهنمایی میکنند . مثلا ما متوجه می شویم که شوهر ژان شش سال است که مرده ، پسرش شدیدا تحت تاثیر یکی از دوستانش قرار گرفته ، خواهر ژان سالهاست در کانادا زندگی می کند و ... 

 

اما بخش های غیر قابل حدس ، در کنار زمان خارج از پیرنگ ، اما موجود در داستان ، کاملا به بیننده واگذار شده است . و فیلمنامه نویس ، صرفا ما را به سمت آنها هدایت کرده است. یکی از این زمان ها ، زمان آینده است . اینکه چه خواهد شد ؟ ... و این مساله در جاهایی که بیننده ، باید آن ها را تکمیل کند ، جای می گیرد. همچنین در این مورد و در تکمیل مساله ی روزمرگی ، ما فقط شاهد سه روز از زندگی او هستیم ، که البته با تاکید هم سه روز است . اما واقعیت اینست که ما روزهای مشابه بیشماری را برای ژان تصور می کنیم. و هیچگاه این مساله را باور نخواهیم کرد که در گذشته ی او ، روزها و اتفاقات کاملا متفاوت بوده اند و اگر تفاوتی وجود داشته باشد ، صرفا در حد تفاوت روز اول و دوم خواهد بود. اما در آینده ی او مسلما ، همه چیز مثل قبل نخواهد بود ....

 

نکته ی قابل توجه دیگر فیلم ، بحث تکرار است.

 

اصولا سینمای کلاسیک و کلا هنر کلاسیک ، تکرار را نمی پذیرد. اما هنر مدرن ، با رفتن به سمت رئالیسم ، و به خصوص وقتی که در حال بحث درباره ی زندگی است ، تکرار را لازم می داند و به کار می گیرد . و این تکرار ما را به سمت ، واقعی شدن پیش می برد.

 

این فیلم نیز به شدت از آن بهره جسته است . و شاید به صورت افراطی تکرار را در خود داشته باشد . اما این تکرار ، در جهت تاکید بر روزمرگی ، از ایده های اصلی طرح داستان است و جایگاهش در داستان ، کاملا قابل قبول و ضروری است.

 

تکرار در اتفاقات و تشابهاتی که ذکر شد ، در کنار مسائلی که در ذهن خود حدس میزنیم ، در روزهای قبل مشابه بوده اند ، قرار میگیرد و به نحوی در حال تکثیر شدن در روزهای زیادتری می باشد.



و اما کمی از مفاهیم فیلم .

 

این بخش کاملا برداشت شخصی است . حال یا برداشت شخصی بنده و یا منتقدانی که نقد هایشان را درباره ی فیلم خوانده ام.

 

اولین مساله ، مساله ی جنسی در فیلم است. فیلم در بستری در اروپا شکل میگیرد ، که زمان زیادی از انقلاب های فمینیستی ، نگذشته است . همچنین از دورانی که آزادی فردی و فردیت ، در قالب به وجود آمدن پست مدرنیسم در اخلاق ، در حال شکل گیری بود. این فیلم نیز ، تحت تاثیر شرایط زمانی حاکم ، زنی تنها را نشان می دهد که به نوعی به دنبال آزادی و رهایی میگردد . او از تنهایش شکایتی ندارد. و قصد وابسته شدن به مرد دیگری را در سر نمی پروراند. او شخصیت آرمانگرایی نیست و روشنفکر به نظر نمی آید. اما گویی دیگر تحمل پذیرش شرایطش را ندارد و به همین دلیل رهایی خود را در حرکتی ، که می تواند آنارشیستی تلقی شود ، جستجو می کند.

 

در این میان نگاه " آکرمن " به او و به خصوص به مسائل جنسی او ، نگاهی متفاوت است. او حتی به صکص ، نگاهی اروتیک ندارد . ژان صرفا یک زن است که برای رفع نیازهایش ، چه مالی و شاید هم عاطفی ، با مردانی رابطه ی جنسی دارد. و این دیدی است که فیلمساز ، همانگونه که می خواسته ، به بیننده اش منتقل نموده است . و این مساله شاید حتی به ما اجازه ندهد که او را یک روس.پی بنامیم.

 

نگاه بی طرفانه ی " آکرمن " البته با تصاویر بی تحرکش نیز دز ارتباط است. تصاویری که به ما اطلاعات نمیدهند و تنها در حال نشان دادن هستند.

 

البته مسائل جنسی ، تنها اسارت او به شمار نمی روند. هر چند که بیشتر به چشم می خورند و اتفاق آخر فیلم را نیز رقم می زنند. او اسیر روزمرگی و کارهای روزمره نیز می باشد. او شاید نمود و نمادی از زنهای جامعه اش باشد و شاید حتی فراتر از جامعه اش. به هر حال او یک زن خانه دار است و روزمرگی هایش ، روزمرگی های زنانه ایست که در وسواس بیش از حد ، در شستن و مرتب کردن و آماده کردن و همینطور در تربیت پسرش ، خلاصه می شود. سکانس های طولانی ، مثلا در شستن ظرف ها ، که ما حتی چهره ی او را هم نمیبینیم ، این مساله را روشن می کند.

 

لازم به ذکر است که وسواس ، در فیلمسازی آکرمن نیز بارز است. تصاویر و اتفاقات بسیار دقیق و ظریف شکل گرفته اند و فیلم به جز در صحنه ی خوردن قهوه در آشپزخانه ، تقریبا بدون اشکال است .

 

به هر حال ، شاید این فضای فمینیستی ، کمی اغراق شده به نظر آید ، اما آکرمن با نوع نگاه بی طرفانه ی دوربینش به ژان ، گویی بیننده را به سمت واقعیتی پیش میبرد که اغراقی ندارد . و این از شعارزدگی کار می کاهد . او همچنین قصد درگیر ساختن احساس مخاطبش را ندارد و منطق او را طلب می کند .

 

و البته ، ژان تنها فرد نیست . سیلوین نیز به نحوی ، با این مسائل درگیر است. با پیش رفتن به سمت نهیلیسم ، مثلا در دیالوگی که به اعتقاد نداشتنش به خدا اشاره می کند . و همینطور در مورد مسائل جنسی اش . که در همه ، تفکرات در حال شکل پست مدرن را ، به وضوح می توان دید.

 

این تفکرات ، همچنین با تاکید بر فضاهای شهری و فاصله ها و ارتباطات نه چندان قوی مردم ، چندین برابر می گردد . سکانس های خارج از منزل و صدای ماشین هایی که در منزل شنیده می شود ، این مساله را نشان می دهند.

 

از دیگر مسائل قابل بررسی در فیلم ، در همان بستر زمانی ، مساله ی جدایی از فرهنگ آمریکایی است. جایی که کشورهای اروپایی و در راس آنها فرانسه ، به نوعی به مبارزه دست میزنند تا خود را از فرهنگ در حال گسترش آمریکایی برهانند. که این مساله در تمامی زمینه ها ، قابل مشاهده بود. و به عنوان مثال در سینما ، جدایی روند کاری هنرمندان از روند قالب آمریکایی ، با شکل گیری موج نو سینمای فرانسه و سنت شکنی از فرم کلاسیک به اوج رسید.

 

" ژان دیلمن " نیز این مساله را ، هر چند در حاشیه ، دنبال می کند. در دیالوگی از ژان ، که در جستجوی دکمه ی گم شده ی کتی که از کانادا برایش فرستاده اند ، ناکام مانده است ، از عقب افتادن پنج ساله ی اروپا از آمریکا می گوید . و این طنزی ست که بسیار پر ایهام به نظر میرسد. چرا که از حقیقت این موضوع آگاه نیستیم ....

 

و سکانس پایانی فیلم ، که مهمترین و اساسی ترین بخش آن است ، به نحوی با زمان طولانیش و شُک قبل از آن ، تمامی این مسائل ، و البته نکات جامانده از قلم ، را در ذهن بیننده ، به صورت پازلی ، شکل می دهد و تکمیل این پازل را ، با تکه های گمشده ، از او طلب می کند. و نتیجه ای که حاصل میشود ، آینده ای نا مشخص برای ژان و زنانی مثل اوست ....  

 

نوشته شده توسط مهدی حسینی | موضوع: | لینک ثابت |

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

استفاده از مطالب وبلاگ استاکر تنها با لینک مطلب و ذکر منبع مجاز می باشد