قرار بوده فقط نکات جالب فیلم هایی را که می بینیم اینجا بنویسیم! این فیلم نکات جالب زیادی برای من داشت که وادارم کرد برای بقیه هم آنها را بنویسم.
اولین آنها فرم تصویری فیلم بود. تصاویری که چه از نظر جنس رنگها و نورها و چه در حرکات دوربین ، فیلمهای " تارکوفسکی " را برای من زنده کرد. و به خصوص " نوستالژیا " را. سکانس-پلانهای طولانی که تقریبا ایده ی اصلی تصویر برداری در تمامی فیلم بود ، بسیار زیبا و عالی بودند و به خوبی اصل تداوم در تصویر را رعایت میکردند. و رنگها که همه به سمت رنگهای سرد مثل آبی و سبز و سفید میرفتند که با حال و هوای فیلم بسیار سازگار بودند.
در کنار تصاویر ، " آنجلوپولوس " خلاقیت های زیادی در داستان به کار برده بود. بازی فیلم با زمان شاید از بهترین آنها بود. مثلا حضور شاعری که در قرن قبل زندگی می کرده در اتوبوس ؛ یا حرکتهای پیاپی شخصیت اصلی به گذشته با ظاهر فعلی . و حال تقابل این بازی با زمان و سکانس-پلانهای طولانی و همینطور موضوع اصلی فیلم بسیار تحسین برانگیز بود. و در نهایت موضوع اصلی فیلم یعنی " روزی به درازای ابدیت " گویی گمشده ی اصلی داستان بود . و این روز در بازی زمانی از گذشته تا ابد در طول فیلم جاری بود .....
از دیگر نکات جالب این بود که " الکساندر " در تمام داستان از غیبت و عدم حضورش در کنار خانواده اش می گفت. اما در تمامی سکانس ها دوربین تنها با او حرکت میکرد و او نه تنها غایب نبود ، بلکه حاضری مطلق در تمامی تصاویر و وقایع بود. و حتی در گذشته هم ، تنها او بود که حضور داشت. این حضور در زمان حال و غیبت در گذشته ، گویی به ستیزه پرداخته بودند و در تضاد با هم تغییر درونی و به نوعی پالایش شخصیت اصلی را در گذر زمان به تصویر میکشدیدند.
تقابل " الکساندر " و پسر بچه نیز در داستان جالب بود و تضاد ها و تشابهات بیشمار آنها از دو نسل و دو کشور متفاوت.
اما چیزهای زیادی در فیلم چندان برای من خوشایند نبود. بازی ها که در بیشتر لحظات به فرمی تاتری ارائه میشدند ، کمی ضعیف بودند و بعضی اوقات اصلا با شخصیت ها هماهنگ نبودند. " الکساندر " به عنوان یک شاعر گاها از شخصیتی که میبایست باشد ، دور میشد و در حرف زدن ها و نگاههایش از خودش فاصله میگرفت. همینطور گره های باز نشده ی زیادی در داستان باقی ماند؛ کسی که موسیقی را جواب میداد که بود ؟..... چرا " الکساندر " از سفر باز ایستاد ؟
از نظر ارجاعات هم کمی با فیلم مشکل داشتم ، اشارات سیاسی و اجتماعی فراوانی در فیلم بود و بعد فضای شاعرانه آن که به نظر بنده چندان در تناسب با هم نبودند.
هر چند یکی از عناصر جالب فیلم استفاده از موسیقی بود اما در بعضی لحظات نا بجا و ضعیف بر فیلم سوار شده بود.
در نهایت از دیدن این فیلم لذت بردم و نکات جالب زیادی در آن دیدم. و به نظر من " روزی به درازای ابدیت " فیلمی بود که استحقاق دریافت نخل طلای " کن " را داشت ، هرچند در کارنامه ی " آنجلوپولوس " ، بهترین نبود....

