تبليغاتX
- - - - - - S T A L K E R - - - - - -

تلوزیون هیروشیمای من
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 ساعت 1:39
وقتی از کسی شنیدم که صدا و سیما بخشنامه داده است که آخر همه سریال هایی که تولید می شود ،باید خوب باشد ،باور نکردم .اما این آخری مجبورم کرد که این حقیقت نه چندان قابل تحمل را به خودم تزریق کنم .

میوه ممنوعه

یا نهایت ابتذال در صدا و سیما .

چند قسمتی از این سریال را دیدم تقریبا نصفش را و قسمت آخرش هم جزء همین ها بود .سریالی با بازیگری درخشان بازیگران پیر کسوتی چون نصیریان که انکار جز کج راه رفتن کار دیگری بلد نیست و از همه افتضاح تر بازیگر نقش فرزاد که در بهترین حالت یک کپی درجه دوازدهم از جیم کری بود .با آن ادا های زشت و افتضاحی که از خودش درمی آورد .به جرات می گویم که بازیگر نقش بالتازار در فیلم ناگهان بالتازار اثر برسون ،به اندازه یک سر و گردن و تنه و دو تا پا از این بازیگران بالاتر است .و امروز هم توی اخبار آقای رییسِ سازمانِ بی ادبِ صدا و سیما ،که انگار جز توهین کردن به شعور مردم کاری ندارد ،در سخنرانی اش از سازندگان این سریال ها تشکر کرده و از این که این سریال ها توانسته اند پیام های مذهبی را به مردم منتقل کنند اظهار خرسندی فرمود .

پیام های مذهبی .........

آن  هم در فیلمی که جز چند آیه قرآنِ بر سر نیزه رفته نشان دیگری از مذهب نداشت .فیلمی که علاوه بر به مسخره گرفتن دین ،نیم نگاهی هم به دهان ادبیات این مملکت انداخته و داستان شیخ صنعان را هم مورد عنایت ویژه قرار داده بود .

نمی دانم چرا این تلوزیونی ها عادت کرده اند هر جا اسمی از مذهب آمد ،زور زورکی چند تا آخوند و حاجی و سید ،بچپانند توی فیلم .

فیلم آماتور را نگاه کنید .شخصیتهای این فیلم ،یک فاحشه ،یک نویسنده داستانهای پورنو ،یک سازنده فیلم های پورنو و حسابداری که برایش کار می کرده به همراه دو جنایتکار هستند .این فیلم مذهبی تر است یا آن سریال ؟

فیلم های تارکوفسکی مذهبی ترند یا این سریال ها ؟

فیلم های برسون چطور ؟

البته مقایسه مسائلی که این فیلمها در مورد آن بحث می کنند با آن سریال شبیه مقایسه کتاب قبض و بسط شریعت با کتاب جوانان چرا است .از نظر فرم هم مثل مقایسه آخرین فیلم دیوید لینچ با آخرین فیلم شاهرخ خان .

و آن دیگری "اغماء"

یعنی هیچ راه دیگری برای نشان دادن مرموز بودن فضای فیلم پیدا نمی شد که عوامل فیلم تصمیم گرفتند چراف ها را خاموش کنند که بازیگران بدبخت مجبور نشوند توی تازیکی کتاب بخوانند ؟

و در آخر نتیجه چیزی نیست به جز فیلم ها و سریال هایی که به قول سعید عقیقی در ژانر کمدی ناخواسته تولید شده اند .

نوشته شده توسط رضا بهاری | موضوع: | لینک ثابت |

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت 1:51
 

سلام

اولين فيلمي که در نظر گرفته ام آماتور است .شاهکاري از هال هارتلي کارگردان برجسته سينماي مستقل آمريکا

عنوان بندي :با نوشته شدن اسامي در زمينه سياه آغاز مي شود که خط هاي متقاطعي از صفحه مي گذرند . يک جور پيش آگاهي از اتفاقي که قرار است بيفتد .مسير حرکت خط شبيه مسير حرکت ادوارد است وقتي مزدور ژاک را مي کشد .

يا ديالوگي که وقتي توماس بر روي سنگفرش خيابان افتاده توسط ایزابل ادا می شود "این مرد خواهد مرد"
فیلم بسیار ساده و بی تکلف مانند فیلمهای برسون است اما تمام قسمتهای فیلم حساب شده دقیق و منطقی است . مثلا آخر فیلم ایزابل اسلحه را به دست توماس می دهد که باعث مرگ وی می شود . او در اواسط فیلم هنگامی گه توماس در حال حمام کردن بود می گوید " من وقتی اشتباه می کنم گنده از آب در می آد .

دکوپاژ این فیلم مدرن است .در فیلمهای کارگردانهایی از این دست مثل برسون مثلا در پول از نماهای استفاذه شده که بیننده بیش از ده ثانیه آنها را نمی بیند .اما با با دیدن تصاویر یک مکان از زوایای مختلف مختصات محل وحتی حال وهوای فیلم را در می یابد .در این فیلم علاوه بر استفاده از نماهای متفاوت از حرکت دوربین نیز استفاده شده وبا این کار مانع خرد شدن تصاویر هم میشود
تم اصلی این فیلم به عقیده من همان چیزی است که برسون گفته "آدمها کاهی آنقدر در مادیات غرق می شوند که فراموش می کنند به معنویت احتیاج دارند"
مزدور های زاگ وقتی درباره کشتن ادوارد تصمیم می گیرند کاملا خونسرد هستند ودر دیالوگ های نمادینی درباره گوشی موبالشان صحبت می کنند .ادوارد حسابدار است .محل درآمد سوفیا بدن اوست .توماس ازهیچ کاری برای به دست آوردن پول روی گردان نیست و ایزابل زنی که نقش منجی را دارد یک نویسنده داستانهای پورنو است .
اما با این همه چیزی دیگری نیز در این فیلم هست "امید"درست مانند همان چیزی که در آثار هنر مند محبوب من تارکوفسکی دیده می شود .

تنها مشکلی که به نظرم آمد آین بود که در صحنه ای که ایزبل اسلحه را به دست توماس می دهد زمان بندی دقیق رعایت نشده .از زمانی که توماس از ایزابل جدا می شود تا زمانی که ایزابل متوجه حظور پلیس می شود تنهاچند ثانه طول می کشد در حالی کهتوماس که در حال قدم زدن است خیلی از ایزابل دور شده .

در آخر به نظرم در این فیلم زنها بیشتر به اشیاء برنامه ریزی شده  شبیهند تا انسان

خوب دوستان فکر کنم همین قدر کافی است ،نه درباره فیلم بلکه در این جا بقیه اش را شما بنویسید .در ضمن اگر اشتباهاتم را بفهمم ممنون خواهم شد

نوشته شده توسط رضا بهاری | موضوع: | لینک ثابت |

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

سلام
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 ساعت 4:20
عنوان وبلاگ را استاكر گذاشتم.

اسمي كه مرا به ياد فيلمي مي اندازد ،كه زندگي  كه را به يادم آورد.

((و شيريني مي خواهم؛ كيك هاي شكلاتي با شربت و مار ماهي هاي دودي ... وهر چيزي كه بوي خوب بدهد: گل ها، عطر هاي خوش بو... سوپ قارچ بوي خوبي مي دهد... ويك لباس ابريشم، از آنها كه وقتي بهش دست ميزني خش خش مي كند، وتازه گنده ترين آرزويم يك دست پوش خز است، از آنها كه گرم و پفي و نرم است...))

من هم وبلاگي مي خواهم درباره سينما؛ كه دوستاني پيدا كنم كه حداقل اهل فيلم ديدن و فكر كردن درباره فيلمي كه مي بينند هستند؛ حتي اگر هم فكرم نباشند.

و فكر كنم هر چه را كه بخواهم، اگر واقعاً بخواهم ؛خواهم داشت.

نوشته شده توسط رضا بهاری | موضوع: | لینک ثابت |

مطلب را به بالاترین بفرستید Balatarin

استفاده از مطالب وبلاگ استاکر تنها با لینک مطلب و ذکر منبع مجاز می باشد